درباره نویسنده
یلدا نگار
دختر دریا... بازم صبح شده پیدا... پاشو چشماتو واکن... تو دریا رو نگاه کن...
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • یلدا نگار
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • بوی مهربانی می اید...کجا ایستاده ای؟ ؟ در مسیر باد...
  • نسترن...
  • لحظه های ارامشبخش...
  • قطره ها...
  • ولی بیشتر از این می ارزه دستهای تو..
  • خاطراتم را نگه دار !!
  • واسه من یه فرشته تو دنیایی...
  • روز میلاد من...
  • دل من عاطفه را میفهمد...
  • معلم ترین معلمهای دنیاااااااااااااا...روزتان مبارک
  • خنده ات..دیگر چه میخواهم ؟؟
  • جانا چه گویمت...
  • طبیب دل ها ...
  • چه اشتباه دل انگیزی...
  • ببین امروز اسمون چقدر ماهه...
  • سرود مجلس ما ذکر خیر توست...
  • از دل سلامت میکنم...
  • منم که دیده به دیدار دوست کردم باز...
  • ادمهای بزرگ زندگیم
  • کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی ؟
  • عمه های بد گل ..بد اموزی های خوشگل !!!
  • خاطره 90/10/10
  • با من تماس بگیر خدایا...
  • طنزی از نما
  • ما بودیم..ما دو تا...
  • کار جهان جز بر مدار ارزو نیست...
  • قشنگه رقص پروانه توی موسیقی باروووون
  • خبر از جشن ستاره ها رسید...
  • از چی بگم ؟
  • مجبور میشوم...
کلمات کلیدی مطالب
  • اتفاقی (۱)
  • اجازه (۱)
  • اجتمایی (۱)
  • ادمهای بزرگ (۱)
  • از چی بگم (۱)
  • استاد (۱)
  • اشتباه (۱)
  • اعتماد به نفس (۱)
  • الیس (۱)
  • امام علی (ع ) (۱)
  • انار (۱)
  • انتظار (۱)
  • انی و دوستان (۱)
  • ایدا (۱)
  • اینده (۱)
  • اینه (۱)
  • باران (۱)
  • بد اخلاق (۱)
  • بدون سانسور (۱)
  • برف (۱)
  • برقص (۱)
  • بلندترین (۱)
  • بیمارستان (۱)
  • پاییز (۱)
  • پدر (۱)
  • پر (۱)
  • پرنده (۱)
  • پریدن (۱)
  • پسر تیرماه (۱)
  • پسرا (۱)
  • پوراندخت (۱)
  • پیامک (۱)
  • پیرمرد (۱)
  • تبخال (۱)
  • ترس (۱)
  • تنها (٢)
  • تنهایی (۱)
  • توپ فوتبال (۱)
  • تولد (٢)
  • تولد انه (۱)
  • جنگ (۱)
  • چای دورنگ (۱)
  • خاطرات (۱)
  • خاطره (۳)
  • خانه تکانی (۱)
  • خدا (۱)
  • خداوند (۱)
  • خدای وروجک (۱)
  • خط خطی (۱)
  • خنده (٢)
  • خوب نیست (۱)
  • خوشبخت (۱)
  • خونه تکونی (۱)
  • دخترانه (۱)
  • درخت خرمالو (۱)
  • دستها (۱)
  • دعا (۱)
  • دل (۱)
  • دلتنگی (۱)
  • دنیا (۳)
  • دوست (۱)
  • دوستان (۱)
  • دوستانم (۱)
  • ر ژ لب (۱)
  • رإ لب (۱)
  • راز زندگی (۱)
  • ردپا (۱)
  • زندانی (۱)
  • سال89 (۱)
  • سپاس (۱)
  • سفره نذری (۱)
  • سهراب سپهری (۱)
  • سورملینا (۱)
  • سوسک (۱)
  • سیاسی (۱)
  • شادی (۱)
  • شانس (۱)
  • شهدا (۱)
  • شکلات (۱)
  • شیرین (۱)
  • طلوع افتاب (۱)
  • طنز (۱)
  • عابر بانک (۱)
  • عبدالحسین بنادری (۱)
  • عرفان نظر اهاری (۱)
  • عروسی (۱)
  • عطر (۱)
  • غزل ناب حافظ (۱)
  • فرش قرمز (۱)
  • فرشته (۱)
  • قرار وبلاگی (۱)
  • قطره (۱)
  • قلب (٢)
  • قناری (۱)
  • لحظه ها (٢)
  • ماه (۱)
  • مجبور (۱)
  • مراسم عروسی (۱)
  • مرد (۱)
  • مرداد (۱)
  • مسافرت (۱)
  • معتاد (۱)
  • معلم (۱)
  • معما (۱)
  • مفهوم عشق (۱)
  • مهمان (۱)
  • نسترن (۱)
  • نود (۱)
  • نیست (۱)
  • نیمکت (۱)
  • هست (۱)
  • واقعه (۱)
  • وجدان (۱)
  • وفادار (۱)
  • کفش (۱)
  • کفش پاشنه بلند (۱)
  • کودک درون (۱)
  • کیارستمی (۱)
  • یک روز (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩۱
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • اسفند ۸۸
دوستان من
  • یاسور2
  • یاد داشت های یک دختر ترشیده
  • وقتی تو نیستی
  • ندا
  • نا ارامی های یک ادم ارام
  • مسیحا
  • مردی از مترو
  • مرحومه مغفوره
  • مانا
  • لایتراکان
  • گیلاسی
  • کلکله
  • کاغذ کاهی
  • قوری
  • صداي باران ( عمو رضا)
  • شب است امروز
  • شادی خانومی
  • سمیه
  • سکوت( نسیمه )
  • سحر
  • دو کلام حرف حسابی
  • دختر روزهای سخت
  • خاطرات من
  • چیذر محله من
  • جوگیریات
  • تب فصلی(الهه)
  • پنجره ای رو به اسمان
  • پگاه
  • پاییزان
  • پاسبان
  • بوسه
  • بلور رویا
  • بلاگ می
  • بچه های مدرسه صابکو
  • بانو
  • باران
  • ايينه ميشوم
  • این وبلاگ عنوان ندارد
  • اسمان وانیلی
  • اسمان فیروزه ای زندگی من
  • استاد اشتباهی
  • استاد اشتباهی (:
  • التپه...پيوند تاريخ و طبيعت
  • نيمه گمشده
  • فانوس خيس
  • شاعر كوچه هاي باراني
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



یلدا نگار
بوی مهربانی می اید...کجا ایستاده ای؟ ؟ در مسیر باد...
نویسنده: یلدا نگار - ۱۳٩۱/۳/۳

خدا تنها روزنه امیدیست که هیچگاه بسته نمیشه...و تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد و با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت...و تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد...و تنها کسی است که وقتی همه رفتند میماند...وقتی همه پشت کردند اغوش میگشاید...وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود...و تنها سلطانیست که دلش با بخشیدن ارام میگیرد نه با تنبیه کردن.

 پ ن : متن برگرفته از یک پیامک هست که در وبلاگ همسر اقای جیم خوندم .

نظرات ()



نسترن...
نویسنده: یلدا نگار - ۱۳٩۱/۳/۱

نسترن همسر دوست خانوادگی ما بود...گهگداری به خانه ما رفت و امد میکرد...خیلی زود ازدواج کرده بود و سی و دو ساله بود که دو دختر بزرگ نوجوان داشت...با وجودیکه وضعیت مالی خوبی نداشتند اما همگی تلاش میکردند و خانواده خوشبختی بودند...

 هیچ وقت امکان نداشت بر لب نسترن خنده را نبینی ...یک شادمانی ذاتی همراهش داشت و پر از شوق زندگی بود...در بدترین حالتها به زندگی امیدوار بود....

 در یک عصر پاییزی هنگام غروب شنیدیم که نسترن وقت برگشتن از سرکار به رحمت خدا رفت...

 دو سال هست که از این موضوع گذشته اما هیچ کدام از ما باورمون نمیشه که نسترن پیش ما نیست.همیشه فکر میکنیم باز هم شادمانه داره زندگی میکنه...

مرگ نسترن را هیچ کس باور نکرد...

 ادمهایی  که  همواره با ارامش و شادی زندگی میکنند برایم بسیار قابل احترامند.

 

 پ ن : بعضی وقتها انچیزی که دلت نمیخواد پیش میاد ...انچیزی که همیشه ازش گریزانی...با وجودی که هوای همه چیزو داری و شاید دیگران هم همینطور باشند...نتیجه چیزی غیر از این میشه...ممکنه کینه و دشمنی پیش بیاد دلی و یا دلهایی شکسته بشه...با تمام اینها همیشه صبر و سکوت و گذشت قشنگتره.

نظرات ()



لحظه های ارامشبخش...
نویسنده: یلدا نگار - ۱۳٩۱/٢/۳۱

امروز غروب باران یکساعت تمام بارید...

 تو دختر کوچک با موهای مشکی ات  یک لحظه تنهام نذاشتی..و دو دست کوچکت را زیر باران بالا بردی و دعایم کردی...

 غروب تر پدر که اومد خونه...گفت :.الهی خوشبخت بشی...

 و لبخند  قشنگ عزیزترینهایم...فکر کردن به دوستان خوبت...به روزهای خوب زندگیت

 تمام غم عالم هم بخواهد مثل سیل لحظه ایی بیاید 

 باز هم در دلت یک شکوفه ایی برای جوانه زدن وجود خواهد داشت...

 

نظرات ()



قطره ها...
نویسنده: یلدا نگار - ۱۳٩۱/٢/۳٠

نگاه کن به دنیا...نگاه کن به بازی!!

 کنارهم قطاریات باش...نباشی میبازی!!

 دو تا قطره  قدر همو میدونند...ولی ادمها قدر همو نه!

 ادمها فکر خودشونند

 فکر بردهای تنهایی اند...

 قطره ها کنار هم خوشبختند...

 فکر موجای دریایی اند..

 قطره ها  باهم میمونند...با غم دریا میرقصند

ادمها هم دور میشن...قطره ها به هم میچسبند

نظرات ()



ولی بیشتر از این می ارزه دستهای تو..
نویسنده: یلدا نگار - ۱۳٩۱/٢/٢٦

ساعت 2 بعداظهر دیروز برای اولین بار در زندگیم وارد بیمارستان قلب شدم.. ساعت 6برای اولین بار نوار و اکوی قلب دادم ...همان قلب که در رشته تحصیلی ام تمام مسیر سیاهرگ ها و سرخرگها و دهلیزها و بطن هایش را از بر بودم...و حالا خیلی وقت بود وجود بزرگش را نادیده گرفته بودم.

و امروز برای اولین بار در زندگیم انگشتهای دستم را جوهر مالی کردم تا تشخیص هویت بدهم...همان انگشتها که برایم عادیترین چیزهای دنیا شده بودند...

 در تمام این دو روز به جسم خاکی ام ...به جسم خاکی انسانها فکر کردم...

 به قلبم...به دستانم...به هویت زمینی ام.

 در بیمارستان قلب خیلی به من سخت گذشت...با وجودیکه قلبم سالم بود...

 در تشخیص هویت هم به من سخت گذشت با وجودیکه سو’ پیشینه نداشتم...و بعد هم ازمایش خون..و سرنگی که یک عالمه خون از من گرفت...و درد کوچکی که احساس کردم بزرگترین درد دنیاست...حال انکه بزرگترین درد دنیا شاید جای دیگری بود و جسم خاکی دیگری با صبر بیشتری تحملش میکرد...

هر کسی که بوده باشم..هر چقدر سرافراز باشم ..خوش تیپ باشم جسم خاکی حسابش جداست...انجا زیر دست پرستارها و دکترها  حسابش جداست...

 در بیمارستان قلب یادم افتاد اگر فقط لحظه ای...قلبم غیر از انچه که بود میبود...چه ارزویی میتونستم داشته باشم...شاید ان لحظه بزرگترین ارزویم میتونست این باشه که تیک تاک قلبم منظم بشه...چهر ه های خسته انجا زیاد بودند...هزینه ها برای درمان سر به فلک بود...

یادم باشد در زمین ارزوهای مهمتری هم هست اول برای براورده شدن ارزوهای مهم دیگران دعا کنم و بعد برای ارزوهای کوچک خودم...

 

نظرات ()



خاطراتم را نگه دار !!
نویسنده: یلدا نگار - ۱۳٩۱/٢/٢٤

اخر هفته ایی که رفته بودم مسافرت..

 خیلی خوش گذشت...

 خاطرات زیبایی برایم افریده شد...

خیلی خندیدم...

 شادی کردم...اصلا خود زندگی بود...

ادمهایی که در زندگی برایم خاطرات زیبا میسازند..قشنگ در خاطرم میمانند...درست انها را بر بالای دلم مینشانم ...بی هیچ غباری از  ملال زندگی.

 هیچ چیز در دنیا برایم از این سختتر نخواهد بود که بخواهم و مجبور باشم خاطرات خوبم را  فراموش کنم و جایش را پر از تلخی خاطره ایی دیگر کنم...و ذهنیتم نسبت به کسی عوض بشه...من تحملی برای دو رویی ها و دو شکلی ها ندارم...من نمیخوام زمان و مکان و  ادمها حست را نسبت به من عوض کنند ..من همیشه خودم هستم پس تو هم همیشه خودت باش...


 هر گاه برایم خاطره زیبایی ساختی بگذار همیشه همانطور عظیم ...پابرجا بمونه حتی بعد از گذر سالها...بگذار روی ان  با محبت دلم شکوفه بکارم ...بگذار دلم خوش باشه که دنیا انقدرها هم جایی بدی نیست...و ادمها هنوز هم  عاطفه رو میفهمند و محبت هنوز جایش را به نارو زدن و فریبکاری نداده...

 وقتی یک کوه که فقط از سنگ ساخته شده میتونه محکم بمونه ..وقتی یک بنای گلی هم میتونه بعد قرنها باقی بمونه..مگه میشه ادمها نتونند یه خاطره خوب را حفظ کنند ؟! /با خودم هم هستم /

 

 بی ربط نوشت : نه هر جانی بود شایسته عشق

نه هر دل در خور دلدار باشد

نه هر مردی بود رهرو در این راه

نه هر تر دامنی را بار باشد ( عطار ) 

نظرات ()



واسه من یه فرشته تو دنیایی...
نویسنده: یلدا نگار - ۱۳٩۱/٢/٢۳

سلام 

 شکر خدای خوبم...

 و ممنونم رویای نازنین و دوست داشتنی ام   و دوستان مهربونش ... اقای امیر ارام  استاد  بزرگوار..مریم  خانم 360 ... افرین بانو خانم معلم عزیز .الهه گلم  و رز  همیشه مهربانم.. اقای علیرضا( مردی از مترو )  مهربان ... اقای پروای گیلان عزیز..اقا قاسم مهربان...عمو رضاعزیز ...شبنم خانم  عزیزم ..هستی عزیز و محبوب خانم دوست داشتنی و مرد کوچک من  مهربان ...اقای کورش تمدن عزیز..شقایق جان...خاطره های عزیز..فریده خانم و یاسی جان...فرزانه جان و بر و بچه های عزیز تولدانه...بوسه جان..مانای عزیزم و مرضیه مهربانم و مهناز جان ( اریانا)...سورملینا عزیز و دوست داشتنی ام و اقا ی بهنام عزیز.

خیلی خوشحال کننده است وقتی از مسافرت برگردی و قسمت نظرات وبلاگت را باز کنی و دست خط مهربانی دوستانت را بخوانی...که سالگرد روز میلادت را بهت تبریک گفتند.

 هر چه ارزوی خوبه برای شما...دوستتون دارم.قلب


نظرات ()



روز میلاد من...
نویسنده: یلدا نگار - ۱۳٩۱/٢/۱٩

 20اردیبهشت ....تقدیر بود و تولد دست من نبود..و خداوندم اراده کرد ...

 فردا روز میلاد منه....

 خوشحالم سرزمین مادریم همیشه  با رونی و سرسبز بود  و هست و بی اغراق  اگر هزار بار هم قرار بود به دنیا بیایم دوست داشتم  باز هم در همین خانواده ام به دنیا میامدم..و  اسمم همین باشد و خودم همین باشم ...با تمام روزهای خوب و سختش...


 پ ن :  چه ساختن هایی که مرا سوخت و چه سوختن هایی که مرا ساخت

خدای من مرا فهمی عطا کن  که از تجربه های سوختنم  ...ساختنی اباد از من بجای ماند ( پ ن برگرفته از وبلاگ محبوب )

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »