خوب اول  اینو بگم دسترسی به اینترنت این روزها برایم در حد صفر ه..مثل همیشه ..اما کماکان هستم. دلم نمیخواست این پست رو بنویسم اما بهتره اینجا باشه تا بعدها  برام یه حس نوستالوژیک داشته باشه.. نمیدونم چه اتفاقی افتاده ..بزرگ شدم و واقعا عاقل شدم (ورود به سن .. سالگی) یا معجزه شده یا یک دعای خیر از ته دل یه بنده خدا بوده که به اینجا رسیدم .چشمک

 اینروزها به طرز عجیبی تغییر کردم اینو بگم بعد مدتها ..مدتها یعنی خیلی..که برای من شاید سالها سالها گذشت تا فهمیدم من چه کسی هستم از زندگی چی میخوام و زندگی از من چی میخواد شاید فقط به اندازه کمی فهمیدم اما همینم خیلی راه رو برام باز کرد و بالاخره تمام ناراحتی هایم حل و فصل شد .

 تازه بعد مدتهاست که مثل بچگی هایم از ته دل میخندم چقدر برای خودم دنیا رو سخت گرفته بودم و واقعا این سخت گرفتن های بی خودم  ارزشش رو  نداشت  و حالا میفهمم چه ظلم بزرگی به خودم و خانواده ام کرده بودم همیشه فکر میکردم چرا اطرافیانم انقدر ناراحتند و حالا که من خوشحالم میبینم انها از من خوشحالترند. ..

 .

...خلاصه اینکه اینروزها  باز باران 

 با ترانه

 با گهر های فراووان..مژه

پ ن 1: من میتونم ..بعد مدتها که پس ورود ایمیلم رو پیدا کردم ..( اخه گمش کرده بودم )اوهایمیل  های ارسالی دوستامو ببینم اما اصلا نمیتونم بهشون جواب بدم صفحه اش به علت سرعت کم نت برام باز نمیشه. و از این بابت  شرمنده محبت  دوستانم میشم.قلب

 پ ن 2: وروجک برادر زاده سه ساله ام در حال خوردن بستنی بود میگم میخوای  ظرفی برات بیارم تا نریزیش میگه : نه عمه جون ..ا نشا... عروسیت بشه بستنی بخورم. قلب