مثل همیشه با ان لهجه شیرینش داشت حرف میزد . و تو هر جمله اش میگفت : خانمی.!!..یهو خند ه ام گرفت ..

 از ان خند ه هایی که دستمو جلوی دهنم گرفته بودم و  به سختی سعی در قطعش داشتم  ..

 اونم خندید..

 مثل من..

و ما رو به راننده  ..اقا ما فرهنگ پیاده میشیم..

 راننده با خنده ایی که تلاش میکرد از میونش حرف بزنه..دخترم :اونجا رو رد کردیم.. و یهو وایستاد ..

 و ما : حالا چرا وایستادید ؟؟

راننده : با خنده ..چراغ قرمزه..

 حسابی هول شده بودیم ..

 راننده : ایشالا همیشه خندون باشید خیلی وقت بود کسی منو اینطوری نخندانده بود ..

فردای انروز : دوستم بهم گفت : فقط در دوران  کودکیش اینطور از ته دل خندیده بود.. 

 و من مدام به این فکر میکردم .نه به اون بیحوصلگی هایم نه به این جلافتم..

 پ ن : گفته بودند از پس هر گریه ایی اخر خند ه ایی است

 این سخن بیهوده نیست  

 زندگی مجموعه ایی از اشک و لبخند است  

 خنده شیرین فروردین  

 بازتاب گریه پر بار اسفند است  ( فریدون مشیری )