با کودکان مهربان هستم ..

 و بینهایت دوستشان دارم..

بخاطر شغلم هفت سال با انها بودم..

 اما در این بین از کودکی غافل ماندم ..

 کودکی که سرپرستش خود ..خودم بودم..

 این کودک دلش شادی و بپر بپر...میخواست..

 اما به جبر محیط ..محدودش کردم ..انقدر که سکوت کرد..

 کودک درونم.. 

پ 1: هنوز بارون میاد... (.   چقدر بارون های  اینجا را  دوست دارم..)..قلب

 پ ن 2 : من سالهای سال مردم 

 تا اینکه یکدم زندگی کردم  

 تو میتوانی

 یک ذره

 یک مثقال

 مثل من بمیری( مرحوم قیصر امین پور ) چشمک