فاصله بین دیشب و امروز فقط چند ساعت بود..

 در همین چند ساعت  سه تا از دوستانم جداگانه  از حال و روز شون .بخاطر کارشون..بخاطر زندگیشون واز اینکه خسته شدند.. منو  برای درد دل انتخاب کردند.. همان  درد دل  های تکراری..که حتی با گذر سالها ..سالها .و.سالها کم نمیشوند..هر چیزی با زمان از حجمش کم میشود..اما از حجم دردلهای بچه ها چیزی کم نشد..

 و من ماند ه ام ..هیچ کس نباید به فکر اینده  این بچه ها میبود..


 پ ن :  من که فرزند این سرزمینم 

در پی توشه ای

 خوشه چینم

شادم از پیشه..  خوشه چینی 


رمز شادی بخوان از جبینم

 قلب ما بود  

مملو از شادی بی پایان 

 سعی ما بود بهر ابادی این سامان 

خوشه چین

 کجا اشک محنت   به  دامن ریزد 

 خوشه چین کجا رشک حسرت زند بر دامان... 

 ...