دیروز هر چی پول تو کیفم بود رو دادم به مادرم و اصرار پشت اصرار که بگیر و دلم میخواد از پول خود خودم هر چی میخوای واسه خودت بگیری..نمیدونم چرا یهو این حس بهم دست داد..که باید ازش قدردانی کنم..

فقط به اندازه پول تاکسی برداشتم تا بتونم به اولین عابر بانکی که رسیدم پول بردارم و برم یک شهر دیگه واسه یک کار اداری مهم..

 قبلش به اداره خودم سر زدم و تا مدارکم رو گرفتم ..ساعت شد 11 و نیم تا به اولین عابر بانک رسیدم دیدم پولش تمام شد.. و گفتند نیم ساعت طول میکشه و منم عجله داشتم ..کلی وقت تلف شد تا رسیدم به عابر بانک دوم...از شانس من پول اونم همون لحظه که من رسیدم تموم شد .!!خودمم نمیدونم دیروز چرا  یک همچین روزی بود..

 ساعت نزدیک 12 بود تا شهر مورد نظرم نیم ساعت فاصله بود و ساعت یک هم اداره مربوطه به خاطر ماه رمضان بسته میشد و حتما هم کارم باید همون روز انجام میشد..

 و هیچ پولی حتی برای برگشت به خونه نداشتم..ارزو میکردم ای کاش یک 2 تومن واسه خودم برداشته بودم..

 به عابر بانک سوم رسیدم..

.چند نفر جلوتر بودند..تا نوبت من رسید  دیگه  دیر شده بود و فقط  تونستم پول بردارم و بتونم کرایه برگشت تاکسی رو بدم و برم خونه.. 

 و نتونستم به کارم برسم!!..

 وقتی هم رسیدم خونه چیزی در این مورد به کسی نگفتم.. 

...

پ ن 1: یادم باشه دفعه بعد فکر اینجور اتفاقاتم باشم ..

 پ ن 2 : ایستادگی کن تا روشن بمانی!شمع های افتاده خاموش میشوند..احمد شاملو