روز اخر ماه رمضان دچار افت شدید فشار شدم با این حال روزه امو تا اخر نگه داشتم ..یه هفته ایی میشد که دیگه نمیتونستم لب به سحری بزنم و افطار هم در حد یک گنجشک لب به غذا میزدم..

 اامروز نزدیک پنج ساعت خوابیدم و هنوز حال خوبی ندارم..و غذا از گلویم پایین نمیره..

 منتظر سه خبر مهم و سرنوشت ساز تو زندگیم هستم ..که همه شونم تو همین شهریور جوابش میاد..

 یکیش کنکور ازاده..احتمال این که قبول بشم و نروم هم زیاده..دوم راجع به کارمه  که شش سال برایش زحمت کشیدم و سوم هم راجع به کنکور  برادرمه ..که زحمتهایش زیاد بود....که همه اش برام مهمه..خدای نکرده ممکنه انچه که میخوام نشه..میتونم از صفر شروع کنم بدون هیچ گلایه ایی.

  خود واقعی ام واقعا دلش میخواست از دغدغه های واقعیش اینجا بنویسه..

 به هر حال در صورت قبول نشدنم تصمیم دارم باز هم در کنار کارم درس بخونم..

 به یک تغییر بزرگ تو زندگیم احتیاج دارم..

 

پ ن :  دوستی که برای  دوستش  وقت نداشته باشه...من نیستم..

 بعدا نوشت : به شکر خداوند مهربونم فعلا تو یکی .. موفق شدم..