اتفاقاتی که تعطیلات تابستان در خانه ما توسط من میافتد.

1-به محض اینکه کسی لباسی رو در میاره دیگه اونو نمیبینه چون توسط من در ماشین لباس شویی انداخته شده و در حال  چرخیدنه.

 و اینکه همون لحظه یه مهمون ناخوانده و مهم سر برسه مخصوصا اقایان خانه تا پیدا کردن لباس جدید مجبور باشن با زیر شلواری و ... جلوی مهمون ظاهر بشن که ایضا این اتفاق افتاد و مورد بازخواست قرار گرفتم.

2-به محض  خارج شدن از منزل یکی از تو ماشین ..یکی از پنجره طبقه دوم ..و یکی از راه دور ..یکی در حال رکاب زدن دوچرخه و چند نفر پیاده در حال دست تکان دادن برایم میباشند..

..

..اینا همه شون شاگردانم و خانواده های وابسته شان هستند..

 چند روز پیش برای کاری بیرون بودم پسری نوجوان با دیدنم میگه ببخشید شما خانوم معلم داداشم هستید داداشم خیلی دلش براتون تنگ شده و ما هم  از زحماتتون تشکر میکنیم..

  وقتی ازش خداحافظی کردم و دور شدم احساس کردم یکی پشت سرمه سرمو برمیگردونم بازم یه پسر نوجوون که شاگرد چند سال قبلم بود میگه: خانوم کفشتون خاکی شده مواظب باشید.. این لحظات خیلی شیرینه باید دچارش بود تا بدونی چی میگویم..چشمک