من کاملا یادم رفته بود که به ازای خیلی چیزها باید شکرت کنم  :

 امروز بیست بار یا شاید خیلی خیلی بیشتر ..حسابش یادم رفت خم شدم تا پاکترین لبها مرا ببوسند و من هم پاکترین صورتها را بوسیدم ..باز یادم رفته اما خیلی خیلی زیاد شنیدم که دوستم دارند و دلشان به اندازه اااااااااااااسمان برایم تنگ میشود و من چقدر امروز اشک ریختم از دوری شان در عید...

 من  امروز خیلی خوشبخت بودم ..خوشبخترین دختر روی زمین بخاطر داشتن 16 شاگرد پسر کوچولویم...بخاطر سکینه که از دوریم اشک میریخت ...

 خوشبختی امروزم را اینجا به یادگار گذاشتم...

 و خیلی خیلی ممنونم از فرشته هایی که تو خوشی بچه های کلاسم کمکم کردند...(  دستهای مهربونی که به  قول بچه ها ابمیوه های اهنی رو براشون گرفت  )..کاش بود و میدید شادی انها رو تو اون لحظه .

 پ ن :دیروز یکی از بهترین روزهای سال 90 برایم بود...و همینطور امروز...و در هر دو روز سرکارم با فرشته ها بود..