شاید امروز که این سطرها را برایت می نویسم درست بالای سرم باشی ... 

به من نگاه کن ! که نگاه تو زیباست .

می دانم بیمارستانت خیلی وسیع است و به اندازه ی همه ی آدم ها ‘

زمانش را درست  نمی دانم اما خوب می دانم حالش خوب نیست و

در بخش مراقبت های ویژه نگه داری می شود...

صبر کرده ام چه کار برایش می کنی؟

زمان سنگین می گذرد و نمی دانم چطور احیا می کنی ؟ وصلش می کنی ؟

هیچ چیزی نمی دانم جز اینکه هیچ کس جز تو را یارای درمان دل ها نیست .

مهمانت را دریاب . الهی و ربی من لی غیرک ... .