امروز غروب بارون با شدت تمام بارید...

 ساعتها از پشت پنجره به یک عالمه درخت که زیر بارون در حال دوش گرفتن  بودند نگاه کردم...

 و  به خیلی چیزها داشتم فکر میکردم ...قلب

...و بیشتر فکرم به بعد از باران بود که هوا چه طوری میشه و صحنه زیبایی  که تو اسمون ساخته میشه.. اما بارون تا شب طول کشید و نتونستم  تصوراتم رو ببینم.

 

.

.

بهتره از لحظه لذت ببریم شاید اینده مطابق با تصوراتمان نباشه!!!

پ ن 1: یک باران با همان قدرت برای روحم میخواهم . (با رعد و برقش..برخورد دو ابر)!!!

پ ن 2 : امسال تابستون سخت و گرمی رو پشت سر گذرونیدم اما بالاخره بارون امد...

پ ن3 : تابستانم رو با مرشد و مارگاریتا.هنر.وزبان گذروندم.

.

.

. با تابستان سال دیگه چی رو باید بگذرونم؟؟؟ چشمک