هر شب تا مرا سفت در اغوش نکشد خوابش نمیبرد!!!

 هر صبح صدای گامهایم برایش نوید زندگیست. او عاشق لجباز ی شده.

 میداند خودش را انطور که مرا دوست دارد و رهایم نمیکند دوست ندارم! 

 نمیدونم به چه زبانی  بگویم رهایم کن !!

 رهایم نمیکند سفت مرا در دستهایش گرفته!!!

  اولین بار که منو دید فکر کنم عاشقم شد قلب او لرزید اما نمیدانم چرا من گریه کردم !!!

 انموقع در اغوش مادرم بودم .

اگر حالا خوشگلترین دختر نباشم .

 اما مادرم میگوید کودکی های زیبایی داشتم.

 ...بسوزد پدر عاشقی..

 فقط بالاجبار یکماه ازش دور بودم انهم 20 سال پیش!!

 عجیب است  رهایم نمیکند.هرچند بهش قول دادم هر جا بروم به او هم سرمیزنم.

 ..محله مان را میگویم..

 عاشقم شده!!!!