مادر اکثر بچه ها را دیده بودم و پدر بعضی هایشان را ..

 داشتم تو کلاس در مورد نقش مادر تو خونه صحبت میکردم ..

 طاها بر میگرده بهم میگه : خانوم بابا ها هم خوبند ما رو به وجود اوردن!!!میگم عزیزم خدا ما رو به وجود اورده باباها هم خیلی خوبند !!!

..یکروز داشتم نشونه ز را بهشون یاد میدادم و برای نمونه یکی از بچه ها زنجیر اورده بود ..

 از همون زنجیر هایی که تو محرما میزنند!! 

 بعد اینکه بچه ها  نظرشون رو گفتند طاها میگه : خانوم بابای منم از اینا داشتا ..الان فکر کنم انداختنش.

یک روز مدیر اومد تو کلاس گفت بچه ها به پدر اتون بگویید برای کاری باید به مدرسه بیان . 

 طاها میگه خانوم بابای من مرده..و...ناراحت

 بچه ها میپرسن طاها چرا بابات مرده ؟؟..

متوجه ناراحتی اش میشم و لبخند میزنم و میگم طاها بابا رفته پیش خدا.!!..

و طاها رو به دوستانش : بابام رفته پیش خدا...

 ماد ر بعضی از شاگردانم ازم خواستند بهشون گوشزد کنم حتما تو یک اطاق جدا از والدین بخوابند ..

 داشتم تو کلاس برای بچه ها خوبی ها یک اتاق جدا رو میگفتم طاها دستشو بلند کرد ..

 گفتم ای وای الانه طاها بگه خانوم من بابا ندارم .. که طاها  رو به من گفت :

خانوم اخه ما اتاق نداریم ..

 و من با خودم گفتم خدایا طاها نه بابا داره و نه اتاق داره...

 تازه تمام هزینه های مدرسه رو هم یکی از والدین همکلاسی هایش داره میده بدون اینکه مادر طاها اطلاع داشته باشه..

---پدر طاها 2 سال پیش تو تصادف مرده..

 بابای طاها ای کاش بودی..تو میدونی پسرت هر روز با شنیدن اسم پدر بغض میکنه ..تو میدونستی اون اتاق میخواد..و از همه مهمتر اون بابا میخواد و اون دلتنگته .. .

 و دلتنگی بچه ها شبیه دلتنگی بزرگتر ها نیست خیلی بزرگتره..

و خانوم معلمش هر روز از غم طاها متاثر میشه..

 و تاثر خانوم معلم به هر حال یک جایی روی شاگرداش اثر میذاره ...

اگر اون روز کمی دقت و انصاف بود هیچ تصادفی صورت نمیگرفت و هیچ پدری زیر خاک نمیرفت ..

در تمام طول عمرم بارها و بارها در دل پدرم را تحسین کردم و خودم رابخاطر داشتن نعمت پدر خوشبخت دونستم  ...

 ...تو رو خدا وقت رانندگی به فکر بچه هایی مثل طاها باشید..

از طرف خانوم معلم طاها