این چند وقت و در گذر از سال 30 در گیر سن و سالم شدم زیاد نه !!اما کم هم نبود به این فکر افتادم که واقعا دیگر بزرگم..

 این روزها همه مرا جوانتر از سنم میبینند نمیدونم چرا!!!

 موهای بورم کاملا سیاه سیاه شدند انهم در این سالهای اخیر..که حتی نزدیکانم فکر کردند رنگشان میکنم و نمیدونستند قلم مو طبیعت دارد مرا رنگ میکند..

 جدیدا برایم خواستگاران خیلی کم سن و سال میاید و اخیرا  کم سن و سال شد ه ام ..در فکر غریبه ها..

 در لابه لای موهای سیاهم و جایی که فقط خودم میبینم چندین تا تار موی سفید دیده ام و احساس میکنم از یک رنج گذری خطی کوچک بر روی صورتم دیده میشود.. 

 خط اخمم انقدر پر رنگ شده و زیر چشمهایم گود افتاده.

 و خند ه هایم کاملا محو..  ..( در لابه لای زندگی دوران بزرگسالی گاهی  خنده ها محو میشوند)

 در میان این همه پاییز ظاهریم..هنوز هم بهاری دیده میشوم..

 و این شانس بزرگیست!!!

 اما با همه اینها در خیال بعضی ها گاهی ازدواج کرده و مادر بنظر میایم ..گاهی هم سن واقعی خودم رو  نشون میدم ..

 مرحله سختی از زندگیم شده..( در نظر ادمهای مختلف  در سن های متفاوت و انتظاراتی متفاوت)چشمک