من و دوستم مدتها بود همدیگرو ندیده بودیم و منتظر فرصتی بودیم تا با هم باشیم..

یکروز جلسه کاری برامون گذاشتن..که به دو مدرسه مختلف در یک شهر دیگر برویم!!

شهری که باید میرفتیم کوچک بود و ادرس دقیقی به ما ندادند و فقط اسم مدرسه ها رو گفتند..

بعد کارمون چون مسیرمون جدا بود هر کدام جداگانه به شهر مورد نظر رسیدیم..

 بعد سلام و...قلب

 من :وقتی هیجده سالم بود برای کنکور به مدرسه که باید برم.. رفتم و میدونم کجاست!!

دوستم :ده سال پیش مدرسه ایی که دعوت شدم برای کنکور رفتم و میدونم کجاست!!

 و هیچ کداممان ادرس مدرسه همو بلد نبودیم !!

من گفتم مدرسه ام نزدیکه باید پیاده برم و دوستم گفت مدرسه ام دوره باید با تاکسی برم!

وقتی بعد یک مسافت تقریبا طولانی به محل مورد نظر رسیدم دیدم راه خیلی هم طولانی شده ..در همون موقع دوستم رو دیدم که روبروی در مدرسه من وایستاده..

 با کمال تعجب دیدم مدرسه اونم درست روبروی مدرسه خودمه خیلی وقت بود با ماشین به اونجا رسیده بود منتظر من بود تا دو تایی به کشفمون بخندیم !!!


خیلی حیف شد تمام مسیرو هر کداممان تنها رفته بودیم حال انکه دقیقه ای بیشتر بودن با همو ارزو میکردیم !!

موقع برگشتن مسیرو بلد بودیم و با هم بودیم !!

 ممکنه تو مسیر زندگیمون دیر به همراه زندگیمون برسیم ..چون یکی حتما سریع به محل قرار رسیده یکی داره پیاده میاد اونی که بیشتر تنهایی رو حس کرده قدر اون یکی رو بیشتر میدونه!!

پ ن 1: تو راه زندگی یکجایی بهش میرسی اگه میبینی تا الان دیر کرده نگران نباش شاید طفلی مسیرو بلد نیست داره پیاده میاد..اگه زود رسیدی همون جا سر قرار منتظرش باش.چشمک

 پ ن 2 :اگر تو روی نیمکتی

 این سوی دنیا

 تنها نشسته ایی

 و همه انچه نداری کسی است

ان سوی دنیا

روی نیمکتی دیگر

کسی نشسته است

 همه انچه ندارد تویی

 نیمکت های دنیا را بد چیده اند. چشمک