گفتم میخواهم سال جدید متفاوت باشم پس دوتایی رفتیم  به یک گردش چند ساعته.

 همون اولش گفت : تا بحال از دخترا خوشش نیومده چون هرچی بگی برعکسشو انجام میدن !!!.

نمیتونستیم همدیگرو تنها بذاریم و سر رفتن دستشویی مردونه یا زنونه با هم اختلاف داشتیم!!.(:

 تا دلت بخواد غیرتی هم بود تا جایی که وقتی ادرس جایی را از یک مرد رهگذر پرسیدم با اشاره به  خانومی گفت : چرا از اون نپرسیدی؟ 

وقتی داشتیم برمیگشتیم دستاش تو دستم بود و تقریبا داشت خوابش میبرد که بهم گفت خیلی دوستم داره

و دوست داشت جای من بود !!!

 با تعجب پرسیدم جای من !!!چرا جای من ؟؟!!

 ......

و ادامه داد دوست داشتم جای تو بودم اما یک مرد بودم. 

 پ ن 1 : همراه  گردش چند  ساعته ام پسر شش ساله خواهرم بود.قلبقلب

 پ ن 2 :بارها شنیده ام همه ادمها فقط یکبار فرصت زندگی را دارند ...