این روزها من مهمان داری میکنم هر چند دستم خالی است  اما مهمان داری میکنم .

به مهمانم می گویم هر چند تو را دوست ندارم اما اینروزها کنارم بمون و تنهام نذار .   مهمان من را هیچ کس دوست ندارد .سیاه است دل درد میاورد  اشک ادم را در میاورد 

 ا ما من به او میگویم تنهایم نذار  من خوب مهمان داری میکنم.   شاید خودمو  با هاش سرگرم میکنم تا به مهمان دیگری اجازه ورود ندهم.

پ ن 1 

  :اینا حرفهای دلم بود بخاطر اینروزهایم ثبتش کردم تا یادم بمونه اینروزها حال و هوام این بود. 

پ ن 2 :  مهمانم یک شی و یا ادم نیست .

پ ن 3 : در زندگی مان با بعضی ادمها اشنا میشویم که هیچ نسبتی با ما ندارند اما در حق مان برادر خواهری میکنند .( مخاطب خاصم ممنون ).    

 بعدا اضافه شد: حال و روزم اصلا بد نیست و این پستم فکر نکنید غم انگیزه فقط مثل همیشه( منم حسا س )دارم پیاز و داغشو زیاد میکنم بابا هیچی نیست فقط دارم یه انتخاب سخت انجام میدم و یا شایدم انجام ندم اخیش حالا که گفتم راحت شدم . ..مهمانم استرس بود .