امروز و فردا برای من روزهای خاصی اند...اینجا ثبتش کردم.

گلهای من با تمام کودکیشان مثل ادم بزرگها ی بزرگ ..در کم کردند و در هیچ جای زندگیم  نمیتوانم انچه را امروز دیدم ببینم.

 پ ن : این نوشته فقط به عنوان ثبت یکی از روزهای خاص زندگیم بود.

 


اولین بار است که یک واقیعت را  کشان  کشان میاورم تا ان را با تمام جزییاتش اینجا ثبت کنم تا برای همیشه برایم  خاطره بماند..صبح با کفشهای قشنگ تر از دیروز رفتم مدرسه...

 تا در را باز کردم فقط دستهایی را دیدم که به سمتم گل اوردند و خانوم روزت مبارک..

و وارد کلاس شدم تک تکشان را بوسیدم و دزدکی اشک ریختم..

 به خودم قول داده بودم پیششان اشک نریزم نمیخواستم بچه هایم با اشک اشنا شوند  من در برابر محبت خالصانه خودشون و خانواده هاشون کم اوردم و ده بار با دستمال کاغذی گوشه های چشمم را پاک کردم بچه ها انقدر سفت بغلم کردند انقدر ناز و نوازشم کردند که یاد رفت من چطوری نازشون کنم ..

 از من خواستند هدیه ها را باز کنم ..

 این همه هدیه این همه گل این همه بوسه و بغل و شیرینی..و شکلات..

 و این همه پیامک و زنگ ..عشق و عاطفه.

 رسما 12 اردیبهشت را در دلم حک کرد..

و این حکاکی دلم هرگز پاک نخواهد شد..

پ ن :  اقا محمد  عزیز  ( معلمی از جنس پاییز)..نیلوفر (پاییزان )  نازنینم ..ندا ی عزیزم ..پارمیس عزیزم..ققنوس عزیز..توت فرنگی عزیز..ممنونم بابت تبریکتان.و با تشکر از اریانای عزیزم بخاطر تبریکش.

پ ن 2 : ممنونم مادر شاگردم .که با اومدن به خونه با همه مریض احوالیت و کادویت و بزرگواریت این روز را  برایم خاطره کردی.

 پ ن 3 :ممنونم از  دوستانم فاطمه ح..مژگان..فرشته..معصومه..سمیه..امینه..طاهره..رویا..و سمانه. و فاطمه ص و فاطمه ق.

 پ ن 4 : شاگردان قشنگم میدونم هرگز اینجا را نمیخونید اما خانوم معلمتون به اندازه یک دنیا دوستتون داره و ازتون بخاطر تمام محبتهایتان ممنون شد.