هدیه یکی از شاگردانم کتابی با جلد ی از جنس لباسهای سربازی بود به اسم ( سرباز سالهای ابری )خاطرات عبدالحسین بنادری.

 در صفحه اولش شاگردم نوشته:تقدیم به معلم بهتر از جانم..فکر کردم فقط همین صفحه را دوست خواهم داشت. 

و اولین  فکری که با دیدن ان هدیه از ذهنم گذشت این بود که هرگز ان کتاب را نخواهم خواند..به اندازه کافی از جنگ شنیده و دیده بودم..و دیگر دوستش نداشتم..

 اما با همه این فکرها ناخوداگاه بطرفش رفتم انهم بعد از چند ماه که حتی یک نگاه هم بهش نکرده بودم...

 

خواندم...

سنگر تا سینه ما هم نمیرسید و سرمان از سنگر بیرون بود.. عراق گلوله توپ و کاتیوشای شدیدی میزد .زیر ان حجم عظیم اتش همسنگرم شروع به تعریف لطیفه و خاطرات خنده دار کرد.

-زمانی که خواستم پاسدارشوم به کارگزینی سپاه رفتم فامیل من بهرامی منظور بود کارگزین از من پرسید

-فامیلتان چیست ؟

- منظور!

 پاسدار ناراحت شد و گفت :

- اقا مگر سواد نداری؟مگر نمیشنوی؟میپرسم فامیلت چیست ؟

- منظور !

خیلی عصبانی شد و امد و یقه مرا گرفت و گفت :

- حالا مرا مسخره میکنی؟!میپرسم فامیلت چیست ؟ بعد تو میگویی منظور.

 

من خنده ام گرفت و گفتم :

- بابا !فامیل من منظور است منظوری ندارملبخند ..

 و جایی دیگر خواندم:با شیمیایی گاز خردل چشمم جایی را نمیدید ان بنده خدا کمکم کرد تا مثلا به دستشویی بروم کمتر از من چشمش شیمیایی شده و وضعش بهتر بود وقتی مرا به دستشویی میبرد هوا بارانی بود و قطرات باران را روی پوست شیمیایی شده بدنم احساس میکردم..

-اسم شبت چیست ؟ گلستان!!

 - از مقداد به حسن ! از تشنگی مردیم !

 خواندم تا تمامش کردم این کتاب چهارصد صفحه ای را..

خط اخرش نوشته ..دلم برای بهزاد و علی خیلی تنگ شده است !به یاد شهدای جنگ اشک میریزم..

و ...

 اینروزها فقط اسم بعضی کوچه ها ..اسم شهیدان است..کوچه هایی که در انها زندگی میکنیم و پر است از دغدغه های زندگی ما و فقط موقع ادرس دادن میگویم ..کوچه شهید..

 پ ن1: امروز برای شهدا وقت نداریم 

ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم ..تقویم گرفتاری ما پر شده و ..

 پ ن 2 : خواندن این کتاب برایم خوب بود جنس بچه های انروز ها با انچه فکر میکردم خیلی فرق داشت  ..قبلاها اسم شهدا را بسیار در دفترچه های کنکور دیده بودم و ..این کتاب داستان نیست بلکه خاطرات واقعی میباشد..

 ادامه نوشت : مشخصات کتاب:سرباز سالهای ابری ..خاطرات شفاهی عبدالحسین بنادری.. نشر :تهران ..فاتحان 1389 ..