...

دیروز بالاخره بابا را راضی کردم برویم دکتر...

از قبل برایش نوبت گرفته بودم...با اینحال مطب بسیار شلوغ بود و چهار ساعت منتظر موندیم...چهار ساعتی که بسیار سخت  گذشت و حسابی خسته شدیم

قبل اینکه از خونه راه بیوفتیم کارت حساب بانکی بابا را از جیبش دراوردم و همینطور پولهایش را و فقط یک کمی پول تو جیبش جا گذاشتم و مابقی را  تو خونه جا گذاشتم تا همه چی رو خودم حساب کنم

 فکر میکردم حس خوبی داره دختری که بزرگ شود و یک روز بابا را مهمان خودش کنه...و نذاره بابا دست به جیب شود.

ناگفته نماند مطب دکتر در شهری غیر شهر خودم بود و بابا یک عالمه کرایه اژانس داد تا به انجا رسیدیم...

همینکه مطب رسیدیم به بابا گفتم بشینه من پرونده را تکمیل میکنم  25 تومن پول ویزیت دادم و با خیال راحت نشستم تا چهار ساعت در گرما و خستگی و خواب الودگی  بگذره و نوبت ما بشه...دکتر برای بابا دو نوع نوار گوش نوشت میدونستم با اون کرایه اژانسی که بابا داده و  کارت بابا را که من جا گذاشتم دیگه حسابها نوبت منه...

و همینطورم شد

برای دو نوع نوار گوش حدودا 100 تومن لازم بود که سریعا بابا دنبال کارتش گشت و با لبخند پیروزمندانه ایی گفتم

نگردید چون حتما جا گذاشتی من حساب میکنم و حساب هم کردم و حالا نوبت گرفتن داروها بود و من دیگه هیچ پولی در کیفم نداشتم جز یک کارت پول پرو پیمان از مهر کارتهای بانک مهر..

چند جا داروخانه رفتیم که یا داروی مورد نظر را نداشتن یا کارتم با کارت خوان انها جواب نمیداد

بگذار بگویم چه مسافتهای طولانی را دیشب پیاده رفتیم و چه کارت خوانهایی را امتحان کردم که هیچ کدام به مهر کارتم جواب نمیدادند تا پولی بگیرم  برای داروهای پدر و ان اطراف بانک مهر هم نبود

سرانجام خسته و درمانده به شهرمان برگشتیم و من حتی کرایه ماشین هم نذاشته بودم و بابا بازم هم مثل همه باباها کرایه ها را حساب کرد و من چقدر شرمنده شدم میخواستم یکروز  بابا دست به جیب نشود ...که باز هم نشد...هیچ وقت خاطره دیشب را فراموش نمیکنم

که خیلی تلخ و بد گذشت...

/ 17 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رز

انشاالله بابا همیشه سلامت باشه دست دختر خوب بابا هم درد نکنه با اینهمه محبتی که داره[گل]

asal

سلام عزیزم...وبلاگت خیلی دل نشینه...ساده ولی جذاب می نویسی...اگه دوس داشتی تبادل لینک کنیم به منم سر بزن...

عمورضا

درود بر دختر با معرفت بابا آفرین مطمئن باش پدر گرامی متوجه این قضیه شده وحتما توی دلش به شما افتخار کرده جای نگرانی نیست چون شما نیتتون خیربوده به پدرتون بابت داشتن شما تبریک میگم

Miss April

مطئن باش همینقدر که واسه تو تلخ بوده واسه بابات خیلی شیرین بوده که انقدر به فکر حساب کردن بودی. عزیزم ناراحتش نباش [قلب]

يك دانه شن

عزيزم غصه نخور تو كه نمي خواستي اينطور بشه.

احسان عیوضی

سلام انشالله همیشه به سلامتی انشالله همه به سلامتی [گل]

قاسم

سلام یلدا جان .. مهم نفس کار و عملته .. . . نمی خوام بگم ولی خودم دلم می خواست الان بود و براش جبران می کردم . همیشه توی ذهنم هست همیشه

مانا

سلام پدر و دختر این حرفا رو نداره.ایشاله سایه اش مستدام باد

شبنم

امان از اين كيف پولهاي الكترونيكي كه به قول و قرار دخترانه ما با خودمان هم رحم نميكنند. سلام يلدا جانم. ديگه پيش نياد واسه همچين جاهايي بابا رو مهمون كني. ايشالا مهمونت بشه هميشه تو جاهاي خوب خوب.[لبخند]