ساده بودم ..تو نبودی ..باران بود..

 

 سادگی را من از نهان یک ستاره اموختم

 پیش از طلوع شکوفه بود شاید 

 با یاد یک بعداظهر قدیمی

انقدر ترانه خواندم تا تمام

 کبوتران جهان شاعر شدند. 

 پ ن 1 : سید علی صالحی

 پ ن 2 : بچگی هام پر از ارزوی کفش هایی با پاشنه های بلند بود..چند روز پیش یک جفت کفش بسیار پاشنه بلند از یک دوست هدیه گرفتم در تمام این سالها کفش های زیادی با پاشنه های مختلف را داشتم.. اما هیچ کفشی با این پاشنه نداشتم..

 فکر میکردم هرگز نمیتونم با چنین کفشهایی راه برم و همین ترس منو از انچه دلم میخواست دور کرده بود..اما با هدیه دوستم خیلی خوب راه رفتم و حس خوبی هم داشت ..حسی که تا به حال با هیچ کفشی تجربه نکرده بودم .شاید بهتره گاهی اوقات  ارزوهایمان  را  عملی کنیم و تردید هایش را جدی نگیریم ..حس خوبی داره..به اونها رسیدن ..هر چند کفشهایی با پاشنه بلند ارزوی کوچکی بود.. 

/ 9 نظر / 6 بازدید
فرزانه

جرات عمل کردن به آرزوها خیلی مهمه[گل]

امیر ارام

همیشه برام سوال بوده شما چطور میتونین با این کفشا راه برین کلا

آسمان وانیلی

آنقدر ترانه خواندم تا تمام کبوتران جهان شاعر شدند ممنون، زیبا بود[گل][ماچ]

مریم360

من مطمئنم اگه کفش پاشنه بلند بپوشم مجبور میشم با واکر راه برم![نیشخند][نیشخند]

رویا

یادش به خیر...چقدر کفشای پاشنه دار عمه هام رو می پوشیدم واز این سر ایوون می رفتم اون سر ایوون و تق تق می کردم...صدای همشون رو در آورده بودم.

نسیمه

منم با دور ریختن ترس ها و ترید ها موافقم...گاهی وقتی دل رو به دریا می زنی درهای بزرگی به روی ما گشوده می شه

مانا

واقعا راست میگی..نمیدونم چه حسی توی اغلب هم سن و سالهای ماست که از تجربه های ساده هم بعضی وقتها میترسیم