خنده ات..دیگر چه میخواهم ؟؟

1-امروز داشتم با خنده خاطره ایی برای  خانواده  تعریف میکردم...همه ساکت سراپا گوش بودند...

 وقتی خاطره ام تموم شد بعد چند لحظه سکوت..وروجک دختر 5 ساله برادرم رو به من میگه : عمه جون میشه بازم بخندی..

2تولد یکی از  شاگردان مدرسه ام بود ..که بعد عید به مدرسه دیگه ایی رفته بود .براش یه جامدادی میگیرم و توشو پر  میکنم از شکلاتهایی که تو خونه داشتیم  و میدم دست خانم معلمی که به اون مدرسه میرفت..تا  بده به دست همون که تولدش بود..

 چند روز بعد همون خانم معلم برام یه کاغذ چروکیده ایی که از وسط به اندازه چهار سانت پاره شده رو میاره که بالای کاغذ با یه مداد..بچه ایی با دست خط کودکانه اش نوشته :من دوست دارم اگر چیزی خواست به من بدهید یک کفش صدا دارد( منظورش حتماپاشنه دار بود )من شما را خیلی دوست دارم

 یک نامه هم برای من بفرس.

 بعد زیرش یه دایره کشیده بود تو دایره نوشته بود خانم معلم سلام..من  براش کفش نگرفتم  چون قبل من خانوم معلم نامه رسان با خوندن نامه اش کفشها را گرفته بود.

 پ ن : من از این میترسم

 که دوست داشتن را

 مثل مسواک زدن بچه ها

 به من و تو تذکر بدهند !!( حسین پناهی )

/ 23 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نادر

صبح یک روز سرد زمستانی انقدر سرد که کلاس کوچکمان از های و هوی کودکانه بجه ها گرم نمیشد خط کش بلند ناظم قبل از خودش وارد کلاس شد و این همیشه لحظه سکوت بود و نفس کشیدن بی صدا اینجا معنی میکرد.. ناظم با غصه زمزمه وار و مبهم با چشمی سرخ و کبود گفت:امروز خانم معلم نمی اید اهسته و ارام ازادید. صدای جیغ شادی سکوت مقتدرانه ناظم را شکست قبل از انکه هیا هوی کودکان جان بگیرد.. ناظم گریست.. چیزی محال ناظم حتی بلد نبود بخندد کودکان محو بغض ناظم توام با سکوت الوده به شیطنت و حیرت شنیدند که میگفت خانم معلم دیگر نمی اید در بمباران دیشت پر کشید و رفت تفسیر حس کوددکانه ام با شما گریه مجالی برای گفتنش نمیدهد ----- خانم معلم یلدا همیشه سایه تان بالای سر شاگردانتان ۲۵اوریل ۲۰۱۲ نادر که هنوز دانش اموز است تقدیم شد به شما [گل]

مانا

خوش به حال شاگردانت یلدا جان [قلب]

الهه

خوش به حالت منم دلم شاگرد خواست.از این شاگرد شیطون مهربونا

پاسبان

حالا که فکرش رو می کنم می بینم حسین پناهی عزیز حق داشته از چنین ترسی حرف بزنه خانوم اجازه؟!حالتون خوبه؟

کورش تمدن

سلام خیلی پست دلنشینی بود عجب بچه ناقلایی بوده ها.پیش خودش میگه کاش یه ماشین خواسته بودم نوشته آخرتون هم عجب تلنگری بود.خدا رحمت کنه حسین پناهی بزرگمرد را

فاطیما

کاش ... متوقف می شدیم٬ در کلماتی که شادند... سرعت می گرفتیم٬ در واژه هایی که برای سوختن اند... و آرام می شدیم در احساساتی که ناب اند... خوش بحال دل مهربانت یلدا نگار جان ...[قلب]

رویا

خوشگل خانوم ما خوبه؟

رز

عاشق دنیای پاک بچه ها هستم که هر چه توی دلشون هست راحت به زبون میارن وعاشق معلمهایی چون شما هستم که همیشه فکر شادکردن بچه ها هستید[گل][گل][گل]