عنوان ندارد....

حس یک گدا

که همیشه از در خونه ثروتمندترین مرد شهر

رونده شده و دست خالی برگشته

تو ی دلش ملغمه ای هست از حس های مختلف

بغض...ناباوری...خشم

و هنوز هم از مردم میشنوه که با سخاوت ترین مرد شهر اونه

دلش  میخاد  اتیشی که به دلش افتاده 

به بارگاه اون مرد برسه

ممکنه با حرفای مردم باز تردید کنه که بره در اون خونه

اما غرور جریحه دار شده اش چیز دیگه ای میگه

همون حس....!

این قسمت رنگی را از وبلاگ دوستم رویا برداشتم...

حسی که مدتها بود باهاش کلنجار میرفتم...و نمیتونستم باهاش کنار بیام ...و هنوز اثار و پس لرزه هاش با منه....هرگاه که بخوام برای خودم( فقط خودم و نه دیگران ) ...نزدش دست یاری دراز کنم دلم میگیره و اروم دستمو پس میکشم... با اینحال همیشه شکرگذارش هستم و او را بینهایت دوست دارم.

 

/ 8 نظر / 21 بازدید
عمورضا

سلام یلدای عزیز گفتم این مطلب رو یه جایی خوندم امان از غرور جریحه دار شده ایشالا که همیشه آرامش برقرار باشه

سخن آشنا

سلام در خانه موجود ناتواني چون انسان ولو ثروتمند و با سخاوتش نبايد با درگاه لايزال و پيشگاه معبود مطلق اشتباه گرفته شود چرا كه اين دو تفاوت بلامقايسه اي از نظر "حس يك گدا" باهم دارند . "غرور جريحه دار شده" نيز تا حدود زيادي تابع عملكرد خود ماست تا.... برايتان توفيق عبوديت و بندگي در پيشگاه معبود بي همتا و نشاط و مسرت بعد از افطار را از خداي بزرگ مي طلبم.

مرد کوچک من

امیدوارم که هر چه زودتر به آرامش برسیم همه ما [گل]

شهرام پاشا

سلام خوبی

رويا

سلام يلداي عزيزم.خوبي؟ اين نوشته خيلي درد داره..حس اينكه فقط تو به بارگاهش راه نداري..

فاطیما

تو اجابت کردی و امدی و باز شور افریدی و من نبودم ! دیر رسیدم ! سلام نگاااااارم[قلب] من آرامش و آرامش و آرامش برات آرزو میکنم . دلت شاد