برگ های زندگیم...

1-فکر کنم چندسالی میشد در شهر من برف نباریده بود و از دیشب تا حالا برف روی زمین مینشیند و من تعطیل هستم.

2-دیشب یک مهمانی دعوت بودیم که خیلی خوب و جالب بود.عمه از سر سفره عقد دختر کوچکش برایم دو قند کوچولو به شکل قلب که با تور زیبایی بسته شده را اورده بود و در همان مهمانی بهم داد.

من هم همه حس های یک عمه را در خودم دارم یک خاطر خواهی عزیز برای برادرزاده هایم.

3- 5 شنبه رودرروی یک خواستگار جدید برای گفتگو نشستم ...خیلی صداقت داشت.

و فردای انروز جواب من و خانواده  منفی بود.یک حسی قبل دیدنش ندا داده بود ایشان در سرنوشت من نقشی نخواهد داشت.

و مطمنم هنوز حس هایم  خوب تشخیص میدهند.

قبل دیدنش از استرس ده بار زیر لب تکرار میکردم : یا حضرت ابوالفضل عباس ...

صدبار هم رودروی صد خواستگار بنشینی باز همان استرس همیشگی هست..بخاطر اینده...بخاطر سرنوشت...بخاطر یک عمر زندگی.

 

 

/ 20 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باربد

سلام و درود تارنمای زیبای شما رو دیدم ازذوق و قریحه ای که درنوشتن دارید لذت بردم بهتون تبریک میگم[گل] تارنمای باربد بادستمایه شعرو موسیقی اصیل ایرانی انتظار حضورشمارو میکشد امیدوارم ماروقابل بدونید و بانظرات خوبتان مارو راهنمایی بفرمایید شادکام باشید و بهروز[گل]

شبنم

سلام يلداي گلم. منم همين حس رو دارم. منم دلخوشم به بودنت ..[ماچ]

فاطمه

سلام اولین باره اینجا اومدم.پستای همین صفحه زمستون و پاییزتو خوندم و تعجب کردم.تو چقدررررررررررررررر پدر و مادرتو دوست داری.متاسفانه این احساس من رفته.

فریده

سلام یلدا جان چطوری؟[قلب][گل]

رویا

سلام گل و بهار ..خوبی؟

سايه

عمه خوبي باش مثل دوتا عمه خانم هاي گل و گلاب من ... راستي مباركشون باشه ايشالا خوش بخت بشند و لبته به همچنين...

يك دانه شن

سلام يلداي برفي من! برف بازي كيف داد؟ بله ديگه همه مي دونند شما چقدر خاطر برادرزاده هاتو مي خواي. يه كمم منو دوست داشته باش خب! به به خواستگار:) ما كه استرس نمي گيريم ذوق مي كنيم از بس خواستگار نديده ايم:) به حست اعتماد كن. خوشبخت باشي عزيزم[گل][چشمک][زبان][قلب][ماچ][ماچ]