هیچ...

اگر دری میان ما بود

میکوفتم

درهم میکوفتم

اگر میان ما دیواری بود

بالا میرفتم..پایین میامدم..

فرو میریختم

اگرکوه بود دریا بود

 پا میگذاشتم بر نقشه جهان

و نقشه ای  دیگر میکشیدم

اما میان ما هیچ نیست

هیچ و تنها با هیچ

هیچ کاری نمیشود کرد(شهاب مقربین)

پ نوشت 1: امروز عصر هم دوتا از دوستانم را برای افطاری دعوت کردم و تمام وسایل افطار انها با خود اورده بودند و چای را نیز مادر دم کرده بود و من نفهمیدم من میزبان بودم یا مهمان.

پ نوشت 2:عاشق که میشوی

لالایی خواندن را هم یاد بگیر

شب های باقیمانده عمرت

به این سادگی صبح نخواهند شد( مهدیه لطیفی)


 

/ 21 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Miss April

خیلی قشنگ بودن افطاری همه خوبیش به دور هم بودنشه چه مهمون باشی چه میزبان[لبخند]

شهرام پاشا

سلام طاعات قبول

فریده

خوش بحال دوستت که مهمون تو بود[قلب] سلام یلدای مهربونم[ماچ]

عمورضا

[گل][گل][گل]

فاطیما

هم تو رو عاشقم و ه مهدیه لطیفی رو [قلب] سلام [گل]

شقایق

عاشق که میشوی آواز پرنده هم میتواند لالایی ناب باشد سلام بانو[لبخند][گل]

مانا

چقدر شعر پی نوشت 2 ریبا بود

يك دانه شن

تو هم ميزبان بودي هم مهمون:) شعر هم خيلي قشنگ بود آفرين به انتخابت

باران

خیلی زیبا[گل][گل].دلم تنگ شده بود خانوم