روزهای زندگی...

 

1-از خیل کارت دعوت های عروسی این ماه خانوادگیمون 

 فقط عروسی مرجان رفتم.

همون که سال گذشته زیر تخت مادر بیمارش نشسته بودم و بهش دلداری میدادم و اصرار پشت اصرار که بهت قول میدم که عروسی مرجان تو رو می بینم.( انموقع مرجان 18 ساله اش  حتی نامزد هم نداشت )و من هی لیمو شیرین درست میکردم و بهش میدادم بخوره و هی میخندونمش و حرفهای امیدوارانه میزدم و یواشکی اشک میریختم.

اما خدا نخواست مادر عروسی مرجان باشه.مرجان را بخاطر مراقبت  های 5 سال بیماریش بطور خاصی دوست داشت...و همه مرجان را دوست داشتند و من یکسال بعد عروسی مرجان رفتم و چندین بار در طول عروسی بخاطر مادرش بغض کردم و یواشکی اشک ریختم.

2- خواهرم -تعریف میکرد دختر کوچولوی 3-4 ساله اش که یک دختر فوق العاده نازنین و ملوسیه  نمیدونه مردن یعنی چی؟

و هر وقت از از نرده های ایوان خونه اویزون میشه ( تنها کار بدی که میکنه همینه از بس این خوشگل ساکته )و تهدیش میکنم و اثر ساز نیست میگم : خدای نکرده میمیری ها...

-ازم میپرسه ؟

-مردن چیه ؟

-بهش میگم یعنی خدای نکرده ...خدای نکرده...ادمها روی ادم خاک میریزند...

میگه : ادمها خیلی کوفت بگیرند  روی من خاک بریزند...من خاکها را کنار میزنم میام بیرون.( خدا نکنه عزیز دل  من ...میدونی من همین ها رو اینجا نوشتم چقدر خودمو سرزنش کردم )...

/ 11 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رویا

سلام گل من .خوبی؟ آخی ..خدا رحمتش کنه .ایشالا دختری خوشبخت باشه و مامانی از اون دنیا ناظر خوشبختیش .. و مرگ .. منم دلم نمی خواد درباره اش فکر کنم حتی ..

شبنم

سلام گلم خوبي؟ اي كاش ديده بودمت يلدا ... چه سخته عروس بشي يا داماد بشي بدون حضور پدر و مادر. ايشالا همه پدر و مادرا عروس و داماد شدن بچه هاشونو ببينن. خوشبخت بشه مرجان .. دور از جون خواهرزاده ... منم ميترسم از آويزون شدن بچه ها از تراس. نميذارم عسل پا بذاره تو تراس خونه[نگران]

قاسم

ُسلام بر شما .. خوب و خوش هستید .. چه بغضی داشت این پست و چقدر آشنا بود با من .. سالها هم بگذرد باز یاد و خاطره اش در دل مانده است و چه خوب کرده اید که رفتید .. . .

فریده

سلام یلدا جان خدا مادر دوستتو بیامرزه..[گل]

عمورضا

درود یلدای عزیز خدا مادر دوستتون رو رحمت کنه وخودشو خوشبخت کاش همه تصوراتمون مث بچه ها ساده وبی غل وغش بود [گل]

شبنم

من عاشق شعراشم يلدا. زيباتريناش تقديم به تو[لبخند]

آفرین

درک می کنم عمق ناراحتیتونو... خدا رحمتشون کنه!

رویا

سلام به یلدای شیطون سالهای دور .خوبی؟

Miss April

مبارکش باشه ایشالا خوشبخت بشن من عاشق این کوچولوهای شیرین زبونم از طرف من این کوچولوی ملوس رو حتما ببوس

يك دانه شن

خيلي غصه دار بود قصه مرجان اما خدا رو شكر كه آخرش خوب تموم شد.