طاهره.......

از میان  همکارانم کسی  هست  که بسیار او را دوست میدارم ...اوایل بخاطر جذابیت خاص اخلاقیش با او دوست شدم.

 دوستم یکی و دو سالی ازم بزرگتره...هشت سالی هست که با هم دوستیم ..انهم از ان دوستیهای خالص و خاص...

 دوستم چهار ساله ازدواج کرده و دو تا دختر کوچولوی ناز داره...

 او و همسرش عاشقانه همدیگرو دوست دارند...هر وقت پیامک زیبایی داشتم بی درنگ از من میگرفت تا برای همسرش بفرستد..چه روزهایی که با طاهره به خرید میرفتیم تا برای عشقش خرید کند...

 هر وقت با همسرش صحبت میکنه انگار تازه با هم اشنا شدند..انگار مدتهاست همدیگرو ندیدند.  کسی  انها را میبینه پر میشه از هر چه زیبایی..حس میکنه هر چه عشق خالصانه رو...

کارت عروسیشونو هنوز دارم...که عکس حلقه های ازدواجشان در ان چاپ شده...

 عکس دختراشم همینطور...

 بیشتر از ده روز نباید طول بکشه و من باید حتما صداشو بشنوم...

 یکساله که به مدرسه ای دیگه ایی رفتم و دیگه دیر به دیر میبینمش...

 این اواخر سرم انقدر شلوغ شد که ده روزهایی که باید صدایش را میشنیدم  بینشان فاصله افتاد..

 دقیق نمیدانم 20 روز بود یا بیشتر که ازش خبر نداشتم...

 امروز صبح شنیدم همسر ش هنگام برگشتن از سرکار تصادف کرده و ده روزی هست که تو کماست...

 سریع بهش زنگ زدم..نمیگرفت..

 خودش تماس گرفت..

 و من تا صدایش را شنیدم زدم زیر گریه..

 از ان وقتهایی که دیگه نمیتونستم تمومش کنم...

 و او با مهربانی تمام دلداریم میداد..که هنوز تو کماست اما حالش کمی بهتر شده و براش دعا کنم..و ساکتم کرد..خوب میدونم مدتهاست که دلداری دادن را فراموش کردم ...

 کم پیش اومده  در انتخاب دوستان صمیمی ام دچار اشتباه شوم...

 نعمت بزرگیست داشتن دوستانی خوب و صمیمی با روحی بزرگ...

 لطفا هر کسی این نوشته را میخواند در این روزهای مهم همسر عزیز دوست مهربانم را دعا کند.

 برایم خیلی مهم است دختران کوچکش طعم همراهی پدرشان را سالهای سال حس کنند.

 برایم خیلی مهم است لبخند های دوستم قطع نشود و دل مهربونش شاد باشه.

 پ نوشت :باران بارید

سقفی از عشق ساختیم

در پناه باران

کلید خانه را به دیوار اویختیم

در باز بود زندگی کردیم

 زندگی و دیگر هیچ ....( از نوشته های طاهره عزیزم )

/ 31 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریده

سلااااااااااام خیلی خوشحال شدم که حالشون خوبه..نوشته های دوستت هم بسیار زیباست ایدوارم موفق باشن

قاسم

درود بر شما .. دوست های خوب همیشه یک نعمت بوده است .. همیشه .. دلم را روانه آسمام کردم .. خدا قبول کند ..

عمورضا

سلام خیلی خوشحال شدم از اینکه حالشون بهتر شده ایشالا هر چه زودتر با بهبودی کامل به آغوش خانوادشون باز گردن.

شقایق

سلام یلدا جون امیدوارم هر چه زودتر خبر سلامتی کاملشون را بهمون بدی[قلب]

..

سلام اگر به هنر سفال و سرامیک علاقمندید لطفا به این وبلاگ سر بزنید http://www.khakoab.blogfa.com

الهه مهربانی

خداوند رو هزاران بار شکر که لبخندی عمیق به وسعت قلب مهربانتان بر لبان زیبای شما دو عزیز نقش بست ... بی نهایت دلشاد شدم از این خبر مسرت بخش عزیز ِ دل و جان [قلب]

امیر ارام

امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السو الهی تو خود بهتر میدانی چشم امید همراهان بیمار به دستان با کرامت تو خیره مانده است شفایی عاجل مرحمت فرما

الهه

من با اينكه دعاهام از سقف بالاتر نميره اما براشون دعا مي كنم.چه قلم زيبايي داره.

مرد کوچک من

سلام واقعا متاسفم از اتفاقی که رخ داده و ایمان دارم که حالش بهتر و بهتر خواهد شد به زودی زود قدر دوستیهای خالص و ناب رو دونستن سختر از خود دوستیه منتظر فرصتی هستم که طاهره رو معرفی کنی نگار یلدایی ام[ماچ]

عمورضا

سلام[گل][گل][گل]