باران

امروز غروب بارون با شدت تمام بارید...

 ساعتها از پشت پنجره به یک عالمه درخت که زیر بارون در حال دوش گرفتن  بودند نگاه کردم...

 و  به خیلی چیزها داشتم فکر میکردم ...قلب

...و بیشتر فکرم به بعد از باران بود که هوا چه طوری میشه و صحنه زیبایی  که تو اسمون ساخته میشه.. اما بارون تا شب طول کشید و نتونستم  تصوراتم رو ببینم.

 

.

.

بهتره از لحظه لذت ببریم شاید اینده مطابق با تصوراتمان نباشه!!!

پ ن 1: یک باران با همان قدرت برای روحم میخواهم . (با رعد و برقش..برخورد دو ابر)!!!

پ ن 2 : امسال تابستون سخت و گرمی رو پشت سر گذرونیدم اما بالاخره بارون امد...

پ ن3 : تابستانم رو با مرشد و مارگاریتا.هنر.وزبان گذروندم.

.

.

. با تابستان سال دیگه چی رو باید بگذرونم؟؟؟ چشمک


 

/ 24 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسيحا

[گل] نميدونم چرا اين مطلبتو نديده بودم توي گودر هم نديدم برام عجيبه؟؟؟! اما در مجموع پ ن 1 رو خيلي دوس دارم براي خود من هم لازمه توي يكي از پستام نوشتم باراني را باران دگر شست اما آن باران ها رعد و برق نداشت شاد باشي

شيدا

آپ كن ديگه تنبل تو كه مثل تنبل نبودي؟[چشمک]

مینا

سلام خانوم معلم کوجولو ! یه هم درد پیدا کردم !! بعله[زبان] داشتم رد میشدم گفتم بیام بگم سلااااام![چشمک][خجالت] چه اسم و فامیلی " یلدا" " نگار" هرکی اسمتونو گذاشته آدم خوش ذوقی بوده[چشمک] خورافظ [خداحافظ][ماچ]

مینا

سلام خانوم معلم کوجولو ! یه هم درد پیدا کردم !! بعله[زبان] داشتم رد میشدم گفتم بیام بگم سلااااام![چشمک][خجالت] چه اسم و فامیلی " یلدا" " نگار" هرکی اسمتونو گذاشته آدم خوش ذوقی بوده[چشمک] خورافظ [خداحافظ][ماچ]

محمد(سلام بر زندگی)

پيش چشمهاي تو دريا آب ميشود آبها كه از آسياب مي افتد هنوز كسي به اين شعر تن در نداده است چه كنم به سرم زده از خودم هفت قدم تا تشيع تني وازده بروم كه زير سلولهايش درد به خانه رسيده چه كنم هنوز سرم از بوي تو خالي نشده تو صدايي كه از برگشتنت بيرون نميزنم خلوتهايم شلوغ مي شود پوست مي اندازد اتاقم بيچاره ي تو ميشود اين شهر چطور از مرزهاي تو بگذرم وقتي در مسير تو رها ميشود اين تن چه كنم كلماتم روبه روي نگاه سرد تو بخار ميشود

محمد(سلام بر زندگی)

سلام دوست خیلی خوبم شبتون بخیر و شادی خوبید ایشالا؟ ممنونم از لطف و محبتتون و سپاس از بزرگواری همیشگیتون[لبخند]